فيل شناسي در تاريكي
دكتر مجيد انوشيرواني
پزشك / پژوهشگر در طب سنتي و طب آلترناتيو
در روزنامه ايران مورخ 8/11/ 84 ، مقاله اي انتقادي در مورد حجامت
به قلم همكار محترم دكتر شيخ الاسلامي به چاپ رسيد. اين مقاله در برخي فرازها،
گوياي نابساماني هاي چندي در رويكرد به حجامت و شيوه كنوني انجام آن بود. با اين
حال به گمان اين جانب در ديدگاه كلي مولف نسبت به طب آلوپاتيك و طب آلترناتيو،
مكانيزم عمل حجامت، تفسير و تاويل متون ديني مربوط به حجامت و نيز داوري عام ايشان
در مورد طرفداران اين شيوه درماني، چند سوء تفاهم اساسي وجود دارد كه دست كم بخشي
از حقيقت ماجرا را از ايشان پنهان داشته است.
پيش از هر توضيحي در اين باب، لازم است آشكارا بگويم كه هرگز قصد ندارم توجيه گر
ناروايي ها و ناراستي هايي باشم كه امروزه ـ چه از روي ناداني و كم داني و چه به
منظور سودجويي و مردم فريبي ـ دامن گير برخي از درمانگران گوناگون شده است. به
خوبي مي دانم كه اين روش درماني نيز ـ مانند بسا روش هاي مفيد و اصولي ديگر، و
بلكه چون بسياري از مفاهيم انساني ـ مستعد آن است كه مورد سوءاستفاده برخي آزمندان
بي شرم ـ با هر اتيكت و مدرك و نام و نشان ـ قرار گيرد و آب روشن حيات بخش را چنان
به تيرگي بيالايد كه تشنگان روشن بين، به ناچار آن را وانهند و از آن روي گردان
شوند.
قصد من در اين نوشتار آن است كه بي حب و بغض، انتقادات همكار محترم را بازبيني كنم
و بي آ ن كه در دام شيفتگي يا كينه توزي بيافتم و انصاف را فروبگذارم، تلاش كنم
چند گام كوچك براي رسيدن به حقيقت امر بردارم.
1) دكتر شيخ الاسلامي مقاله خود را با اين جمله آغاز كرده اند: «در دوره هاي كهن،
كليه امكانات درماني بشر محدود بود به تعدادي داروهاي گياهي مثل عناب، ترنجبين و
غيره» . كاش دوست دانشمند ما، ادعايي استوارتر و مستند تر را در مطلع نوشتار خود
مي آوردند. نخست آن كه عناب و ترنجبين، « داروي گياهي» نيستند، بلكه « گياه
دارويي» اند و ميان اين دو، البته تفاوت است. پس از تصحيح نخستين خطاي زباني و
ذهني نويسنده گرانقدر در اولين جمله شان، با خطاي دوم روبرو مي شويم. ايشان فرموده
اند كه كليه امكانات درماني بشر، در دوره هاي كهن محدود به گياه درماني بوده است!
راستي نمي دانم آيا ايشان تا كنون يكي از كتب تاريخ پزشكي ايران و جهان را تورق
فرموده اند؟ مختصر آشنايي با تاريخ طب، دست كم اين يك نكته را به خواننده مي آموزد
كه نياكان ما آدميان، از بين النهرين و مصروايران و چين و هند تا يونان و روم و
آمريكاي شمالي و جنوبي ،از حدود 5 هزار سال پيش بدين سو، روش هاي درماني گوناگوني
را به كار مي بسته اند و از شيوه هاي رواني و روحي تا روش هاي جراحي براي بهبود
بيماران سود مي جسته اند. محض اشاره به درمان هاي غيرگياهي در دنياي قديم، استناد
به دوشاهد كافي است: در قانون نامه حمورابي( The code of Hammurabi) كه پس از
قوانين سومري، باستاني ترين قانون نامه تنظيم شده توسط بشر محسوب مي شود و چهار
هزار سال پيش نگاشته شده است، 9 بند ( از بند 215 تا 223) به قوانين حقوقي مربوط
به دستمزد و كيفر پزشكان در اعمال جراحي چشم، جراحي عمومي و درمان شكستگي هاي
استخوان اختصاص داده شده است. همكار محترم حتما تصديق مي فرمايند كه تا كاري رواج
نداشته باشد، براي آن قانون حقوقي تنظيم نمي شود.
هم چنين در قديمي ترين مدرك پزشكي جهان ( نگاشته شده در حدود 2700 سال پيش از
ميلاد مسيح، در دوران ايمهوتپ ) به نام پاپيروس جراحي اسميتEdwin Smith surgical
papyrus) ) ـ كه در سال 1862 ميلادي توسط جهانگرد عتيقه داري به نام ادوين اسميت
خريداري و در سال1930 ميلادي ترجمه آن به انگليسي منتشر شد ـ 48 مورد جراحي هاي
مختلف شامل جراحي هاي جراحات سر (27 مورد ) ، گلو و گردن (6 مورد ) ، ترقوه (2
مورد ) ، بازو ( 3 مورد ) ، استرنوم و دنده ها ( 8 مورد ) ، شانه ( 1 مورد ) ونخاع
( 1 مورد ) شرح داده شده و با رويكردي علمي و منطقي و به دور از غلبه افكار و
اعمال كاهنانه و جادوگرانه، در مورد شيوه معاينه، تشخيص هاي افتراقي و درمان جراحي
هر كدام از حالات سخن گفته شده است.
اين دو شاهد تاريخي، فقط بخشي كوچك از جنبه هاي پزشكي و درمان در تمدن بين النهرين
و مصر را نشان مي دهد، كه همكار گرانقدر مي توانند تفصيل اين مطالب و نيز شرح دانش
كهن طبي گذشتگان در ايران، هند ، چين، يونان و روم را در كتب تاريخ طب بيابند و از
گستردگي و ژرفاي آن، در حيرت و شگفتي غوطه ور شوند. اين جانب در اين فرصت كوتاه،
مجال بيشتري براي پرداختن به اين مطلب ندارم و از آن مي گذرم.
از اين گذشته بسياري از روش هاي امروزي طب مكمل و جايگزين مانند طب سوزني
Acupuncture))، طب فشاري( Acupressure )، طب آيوروداي هند (Ayurvedic Medicine)،
ماساژ درماني (Massage Therapy)، يوگا درماني (Yoga Therapy)، موسيقي درماني
(Music Therapy)، رايحه درماني Aromatherapy))، هرم درماني(PyramidTherapy)،
بازتاب درماني(Reflexology)، مراقبه (Meditation)، شفاي معنوي( Spiritual Healing)
و بسا روش هاي ديگر را مي توان نام برد كه همه در آب و خاك روزگاران كهن ريشه
دارند و متخصصين اين رشته ها، بخشي از صحت و روايي كار خود را به كهن بودن كاربرد
و اعتبار تاريخي اين شيوه ها نسبت مي دهند. بسيار شگفت انگيز و باورنكردني است كه
همكار دانشمند ما ـ كه در جاي جاي مقاله شان در منزلت و معرفت و آگاهي و توصيه به
بهره بردن از دانش روز سخن رانده اند؛ بدون كمترين توجهي به منابع تاريخي و با بي
اعتنايي مطلق نسبت به تحولات نوين در رويكرد به شيوه هاي كهن در دنياي مدرن امروزـ
از ميان همه روش هاي درماني در جهان باستان، تنها به دو نمونه موردي از يك شيوه
درماني گسترده يعني گياه درماني بسنده كرده اند و دانش و حكمت طبي نياكانمان را به
كاربرد عناب و ترنجبين فروكاسته اند!
2) مشكل ديگري كه نوشتار همكار محققمان دارد اين است كه ايشان نه تنها همه دانش و
بينش طبي كهن را به گياه درماني، آن هم در حد عناب و ترنجبين و گل زرد و جوشانده
تقليل داده اند؛ بلكه از سوي ديگر همه پزشكي رايج امروز را در شيوه هاي جراحي و
پيوند اعضا خلاصه كرده اند و وانمود كرده اند كه موفقيت اعمالي مثل پيوند قلب و
كليه و كبد و مغز استخوان و كاشت عدسي مصنوعي در چشم، به مثابه موفقيت و اميتاز
همه جنبه ها و رشته ها و ديدگاه خاص پزشكي مدرن است. سپس بر اين مبناي نادرست، به
تخفيف و سرزنش درمان هاي بشر در دوره هاي كهن و ستايش متخصصان اعجازگر پنجه طلايي
امروز پرداخته اند. شكي نيست كه پزشكي معاصر در برخي حوزه ها مانند پيوند اعضا و
جراحي ارگان هاي حياتي ـ كه همكار عزيز به آن ها اشاره كرده اند ـ و نيز در حوزه
اورژانس هاي داخلي، تروماتولوژي، ژنتيك، بيوتكنولوژي و كنترل عفونت هاي حاد و
شديد، توانايي ها و شايستگي هاي بسيار چشمگير و به سزايي دارد. اما حقيقت آن است
كه نه طب امروزين ـ كه البته صرفا در حوزه هاي ياد شده خلاصه نمي شود ـ توانسته
است با وجود همه امكانات، تجهيزات و پيشرفت هاي ابزاري و تحقيقاتي و باليني، سطح
عمومي سلامت جامعه بشري را به حد مورد انتظار ارتقا دهد و مشكلات طبي انسان را
ريشه كن كند؛ و نه شيوه هاي كهن چنان محدود و سطحي نگر و ابتدايي و بي بهره از
سودمندي و توانايي بودند.
نظري اجمالي به تاريخچه تحولات اخير در پنج دهه گذشته نشان مي دهد كه حداقل از دهه
1960 ميلادي به اين سو، پس از آشنايي بيشتر غرب با روش هاي كهن شرقي و نيز فروكش
كردن شيفتگي هاي اوليه نسبت به طب مدرن، و آشكار شدن كاستي ها و نارسايي هاي متعدد
آن، و ايجاد تحول در ديدگاه مادي فيزيكدانان و فيلسوفان از نظريات مكانيستي رنه
دكارت و قوانين فيزيكي نيوتن به ديدگاه انرژيايي فيزيك كوآنتوم، و نيز با پيدايش
نهضت پست مدرنيزم در حوزه فلسفه و هنر و گسترش آن به حوزه طب و سلامتي، به تدريج
شالوده هاي نظري و روش عملي طب مدرن در برخورد با وجود انسان به مثابه يك كل، مورد
بازبيني ها و نقدهاي جدي قرار گرفته است ؛ آمار عوارض گوناگون حاصل از مداخلات
دارويي و جراحي بر ملا گشته، و فاش شده است كه طب مدرن در قلمرو بيماري هاي
متابوليك، بيماري هاي دژنراتيو مزمن، بيماري هاي بافت همبند ، اختلالات اتوايميون
و آلرژي ها، اختلالات رواني، بيماري هاي فونكسيونل دستگاه گوارش، دردهاي مزمن،
عفونت هاي مزمن و بدخيمي ها يا ناتوان از درمان اساسي است يا با بروز نابساماني ها
و آشفتگي هاي ديگر در ساير سيستم هاي بدن، مي تواند تنها نقش مهاركننده و سركوب گر
داشته باشد. اين عوامل مجموعا باعث ايجاد رويكردي نو به شيوه هاي كهن درماني شده
اند كه اكنون تحت عنوان طب مكمل و جايگزين( Complementary and Alternative
Medicine ) در اروپا، آمريكا و ساير نقاط غرب و شرق جهان مورد اقبال عام و خاص و
توجه توده مردم و مجامع دانشگاهي و آكادميك قرار گرفته اند و بعضا از سوي شركت هاي
بيمه سلامتي به عنوان سازوكاري كم هزينه، كم عارضه و موثر در پيشگيري و بهبود
بيماري ها پذيرفته شده اند و بخش مهمي از اقتصاد درمان را نيز به خود اختصاص داده
اند.
اين وضعيت در مورد طب سنتي نيز صادق است و بهترين گواه آن، رويكرد سازمان
بهداشت جهاني به اين شيوه است كه در سال 2002 آن را چنين تعريف كرده است: «طب سنتي
واژه اي كلي است كه هم به سيستم هاي طب سنتي مانند طب سنتي چين، آيوروداي هند، طب
يوناني - عربي و هم به اشكال مختلف طب بومي اطلاق مي شود. درمان هاي طب سنتي شامل
دارودرماني (استفاده از گياهان دارويي، اجزاي حيواني و معدني) و روش هاي غيردارويي
مانند طب سوزني، ماساژ و درمان هاي روحي ـ رواني مي باشد.» و سپس اضافه مي كند: «
در كشورهايي كه سيستم خدمات پزشكي در آنها بر پايه طب مدرن استوار است به جاي طب
سنتي، اغلب از واژه طب مكمل و جايگزين يا طب غيرمتعارف استفاده مي شود.» سازمان
بهداشت جهاني ، براين مبنا از حدود 30 سال قبل به قصد عملي كردن شعار « بهداشت
براي همه تا سال 2000» توسعه طب سنتي را مورد توجه قرار داده است. اين سازمان علت
پيشرفت و ترويج طب سنتي را در سه نكته خصوصيات ذاتي طب سنتي، ويژگي كل نگر بودن طب
سنتي و قابل اجرا بودن آن خلاصه مي كند و از اين رو از چند سال پيش به تدوين
برنامه هاي كوتاه مدت و بلندمدت براي توسعه طب سنتي پرداخته است كه جزئيات آن در
كتابي تحت عنوان WHO Traditional Medicine Strategy 2002-2005 از سوي اين سازمان
منتشر شده است. بنابراين نمي توان طرف داران طب سنتي يا شيوه هاي درماني كهن را يك
سره عاري از علم و معرفت دانست و آنان را نا آگاه يا بي ميل به ترقيات جديد دانست.
استاد محترم كه خود دوست دار حكمت و آگاهي هستند، چگونه مي توانند اين شواهد آشكار
را ناديده بگيرند و رويكرد سازمان هاي معتبر و مراجع آكادميك جهان را به شيوه هاي
كهن و سنتي از نظر دور كنند و در حالي كه حديث اميرمومنان مبني بر « تربيت فرزند
مطابق زمانه خودش» را بازگو مي كنند؛ خودشان از تحولات اساسي در فلسفه و روش طب
مدرن در سال هاي اخير بي خبر باشند؟ كافي است ايشان آن چه را از حدود 50 سال پيش
در زادگاه طب مدرن امروزين روي داده است، مرور كنند تا در داوري خود تجديد نظر
فرمايند وبي پروا همه مدافعان طب سنتي، گياه درماني يا حجامت را مشتي افراد متعصب
عادت زده بي اعتنا به دلايل علمي و عقلي مستند قلمداد نكنند و بدانند كه جايگاه
ايشان و ديگراني كه مانند ايشان نمي انديشند، هر كدام در كجاست؟ ايشان حداكثر مي
توانستند به عنوان آسيب شناسي جريان كنوني اجراي طب سنتي يا حجامت در دست
درمانگران گوناگون، نقدي بر شارلاتانيزم در حوزه طب سنتي بنويسند و آفات و عوارض
دخالت افراد ناآگاه يا سودجو را در حيطه درمان هاي طب سنتي برشمارند، نه آن كه با
چنين حكم هاي كلي درباره پديده اي با ابعاد گوناگون و وجوه مختلف و طيف وسيع
علاقمندان و طرفداران آن، سره و ناسره را يك جا مورد طعن و تحقير قرار دهند. 3) در
همه مواردي كه دكتر شيخ الاسلامي، حجامت را در درمان بيماري هاي گوناگون ناكارآمد
دانسته اند، صرفا خروج خون از موضع حجامت را ملاك قضاوت گرفته اند و فرموده اند كه
خروج cc 20 تا cc50 خون چه ربطي به درمان جوش صورت يا درد سياتيك يا واريس و غيره
دارد؟ بسياري از طرف داران و عاملان حجامت نيز در اين دام افتاده اند، بدين معني
كه براي توجيه همه اثرات مفيد حجامت صرفا به اين نظريه نه چندان كار آمد استناد
كرده و مي كنند. البته شايد بتوان گفت كه بر مبناي معدود مطالعات انجام شده، تفاوت
هايي در تركيب بيوشيميايي خون وريدي و خون مويرگي حاصل از حجامت وجود دارد. از
جمله مطالعه اي كه توسط دكتر سيادت رعنايي و همكاران انجام شده است( ارائه شده در
دومين سمينار بين المللي طب سنتي و مفردات پزشكي 7- 4 اكتبر 2004 در تهران ) و
نتيجه آن حاكي از تفاوت معني دار خون وريدي با خون مويرگي از نظر سطحLDL, HDL و
FBS بوده، در حالي كه در
فاكتورهايIgA,lgG,c3,c4,Alb,T3,T4,TSH,FBS,Ca,p,Cr,BUN,AST,ALT,WBC,Mono,PMN,EOS,lgM,
SGOT,SGPT,Hct,MCV,MCH,MCHC.ALK, تفاوت معني داري مشاهده نشده است. مطالعه ديگري
نيز سال هاي پيش در قالب پايان نامه دكتري پزشكي انجام شده و بر مبناي آن تفاوت
معني داري در سطح اسيد اوريك، كراتي نين، اوره، تري گليسريد ها، كلسترول و قند در
خون وريدي و خون حاصل از حجامت مشاهده گرديده است. اگرچه اين مطالعات، نتايج كاملا
يك ساني به بار نياورده اند و هنوز براي بررسي اختلافات بيوشيميايي خون وريدي و
خون حاصل از حجامت، جاي مطالعات دقيق تر و بيشتر خالي است، اما بر فرض صحت روش و
نتيجه مطالعات ياد شده و پذيرش وجود چنين تفاوت هايي، باز جاي اين پرسش باقي است
كه آيا برآيند اختلاف در سطح فاكتورهاي ياد شده، حجم خون گرفته شده از بيمار در هر
نوبت حجامت، تعداد دفعات انجام آن در هر بيمار در طي سال و خصوصيات فردي هر بيمار،
نهايتا اثر درماني قابل اطميناني براي كاهش چربي و قند و … به دست خواهد داد يا
نه؟ در صورتي كه با در نظر گرفتن متغيرهاي خاص براي هر بيمار، پاسخ مثبت باشد، باز
هم تنها مكانيزم بخشي از اثرات حجامت تاييد خواهد شد و ساير آثار درماني توجيهي از
طريق نظريه خروج خون نخواهد داشت. افرادي كه له يا عليه حجامت سخن مي گويند،
شايسته است ساير مكانيزم هاي مطرح شده در مورد اثر حجامت را نيز در نظر بگيرند و
به ياد بياورند كه اگر همه آثار درماني حجامت مربوط به خروج خون از موضع حجامت
باشد، پس چرا حجامت خشك ( Dry Cupping) نيز در درمان اختلالات گوناگون موثر دانسته
شده است ؟ اكثر حجامت هايي كه در حال حاضر در اروپا و آمريكا انجام مي شود و به
بهبودي اختلالات مي انجامد، حجامت خشك است. محقق معروف حجامت دكتر Ilkay Zihni
Chirali دركتاب معروف خود به نام Cupping Therapy از 10 شيوه گوناگون حجامت نام مي
برد كه تنها يكي از آن 10 روش، خون گيري كامل يا Full (Bleeding) Cupping است و وي
اين روش را تنها در هنگام افزوني گرمي (Heat excess)، مثلا در هنگام بروز پرفشاري
خون، جوش صورت و برخي مشكلات پوستي توصيه مي كند. و در ساير موارد اصراري بر خروج
خون ندارد. همين محقق برجسته، مكانيزم منافع حجامت را به دو گروه عمومي و موضعي
بخش مي كند و معتقد است كه اثرات عمومي حجامت شامل اثرات آن بر روي خون، اثرات
بهبوددهنده كاركردهاي گردشي خون و اثرات مربوط به تنظيم و بهبود سيستم عصبي اتونوم
است. وي ذكر مي كند كه حجامت به طور موضعي نيز باعث آرامش عضلات و تاندون هاي دچار
خشكي (Stiffness)، تسهيل جريان لنف، فعال كردن عروق خوني عضلات، افزايش برداشت خون
احتقان يافته در عضلات ناحيه انجام حجامت، افزايش جريان خون مفاصل و بهبود ترشح
مايع سينوويال ، اثر بر روي ارگان هاي گوارشي، بهبود حركات دودي شكل روده و افزايش
ترشح مايعات گوارشي مي گردد. وي مهيج ترين ( نه مهم ترين ) اثر حجامت را اثر سم
زدايي آن بر روي پوست و سيستم گردش خون ناحيه حجامت مي داند و معتقد است كه افزايش
جريان خون ومايعات بدن در شريان ها و وريدهاي ناحيه حجامت منجر به افزايش برداشت
سموم از پوست مي شود . ضمن آن كه اعصاب حسي آن ناحيه از پوست را تحريك مي كند و با
تحريك اعصاب نخاعي و اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك، تاثير مثبتي بر روي ارگان هاي
تحت كنترل آن اعصاب به جا مي گذارد. بديهي است كه از ميان كل اثرات عمومي و موضعي
ياد شده، تنها اولين اثرات عمومي آن يعني اثر بر روي خون و بهبود كاركردهاي گردشي
خون مي توانند به طور مستقيم يا غيرمستقيم با خروج خون از موضع حجامت ارتباط داشته
باشند و ساير اثرات، الزاما نيازي به خروج خون ندارند و اثرات بادكشي و مكشي حجامت
در بسياري موارد به تنهايي مي توانند اثرات مفيد بر روي سلامت فرد داشته باشند. در
اينجا خوب است به موارد كاربرد حجامت بدون تيغ زدن (حجامت بلا شرَط) در طب سنتي
ايران اشاره شود. در مراجع معتبر طب سنتي از جمله كتاب قانون ابن سينا و كتاب
خلاصه الحكمه عقيلي خراساني صراحتا شش كاربرد اختصاصي براي حجامت بدون تيغ زدن
برشمرده شده است . اين كاربرد ها عبارت اند از : ? جهت جذب ماده به سوي مخالف و
كشاندن ماده از سير خودش به سوي ديگر، مانند محجمه ( بادكش ) گذاشتن برثديين (
پستان ها) براي باز داشتن نزف الدم رعاف ( خون دماغ )، يا باز داشتن ريزش خون حيض
? جهت به سطح كشاندن ورم غائر( ورم ژرفانشين و عميق( براي تسهيل درمان آن از راه
كاربرد ادويه موضعيه ( داروهاي موضعي) ? جهت انتقال ورم از عضو شريف ( عضو حساس و
حياتي ) به عضو خسيس مجاور آن( عضوي كه ارزش حياتي ندارد يا كم ارزش تر است) ? جهت
تسخين عضو ( كشاندن خون به سوي يك اندام ) و گرم كردن آن به منظور تحليل رياح
محتبسه در آن ( از بين بردن اسپاسم ها و باد هاي آن...) ? جهت رد ( باز گرداندن)
عضو به سوي موضع طبيعي خود مانند رد خصيه مرتفعه ( بيضه نزول نكرده) و قيله ( هرني
اينگوينال ) ? جهت تسكين اوجاع ( درد ها ) مانند محجمه گذاشتن بر سره ( ناف) براي
تسكين اوجاع رحم كه زنان را نزد حركت حيض عارض مي گردد ( ديسمنوره اوليه )، يا
محجمه نهادن بر سرين براي تسكين درد عرق النساء ( سياتالژي ) يا در رفتگي مفصل ران
ابن سينا صراحتا بيان مي كند كه تيغ نزدن در مواردي مانند از بين بردن باد سرد در
محل حجامت و ساير قسمت هاي بدن سودمند تر است . وي حجامت بر ناحيه كمر ( قطن ) را
در دفع دمل هاي ران، گري ران و جوش هاي آن، در نقرس، بواسير، بادهاي مثانه و زهدان
، و خارش پشت مفيد مي داند و نكته مهم آنكه مي گويد اگر اين حجامت با نار ( آتش )
باشد، چه پوست را تيغ بزني و چه تيغ نزني، سودمند است . ] حجامت با نار آن است كه
در محجمه قدري خس و كاه را مشتعل ساخته ،گذارند به زودي كه شعله آن باقي باشد بر
موضع مقصود حجامت وضع نمايند، تا به سبب گرمي و تخلخل هواي جوف آن و ضرورت خلاء،
عضو را به خود بكشد و ليكن بايد كه نار در آن آن مقدار نباشد كه عضو را بسوزاند [
ابن سينا همچنين بيان مي كند كه براي اشخاص تنومند و داراي خون غليظ، حجامت با تيغ
زدن نيز سود زيادي ندارد، زيرا چنان كه بايد و شايد خون را بالا نمي آورد و به
سهولت خارج نمي سازد و تنها خون رقيق ، آن هم به زحمت كشيده مي شود. بنا بر اين در
طب سنتي نيز چنين نيست كه ايجاد اثرات درماني در حجامت ضرورتا وابسته و پيوسته به
خروج خون از موضع باشد مگر در موارد افزوني ماده در يك عضو با شرايط خاص خود . لذا
لازم نيست كه موافقان و مخالفان حجامت بيهوده به بزرگ نمايي خروج خون بپردازند و
دلايل خود را براي تاييد يا رد اثرات درماني حجامت، صرفا بر اين شالوده بنا كنند و
استواري يا سستي تئوريك حجامت را به آن پيوند بزنند . از اين ها گذشته، بايد گفت
كه از ديدگاه ديگري نيز مي توان به حجامت نگريست، ديدگاهي كه عموما مورد غفلت قرار
مي گيرد و عموم حجامت شوندگان و اكثريت حجامت كنندگان، يا آگاهي چنداني از آن
ندارند، يا در مقام نظر و عمل، از آن بهره و توشه اي نمي گيرند. اين ديدگاه،
ارتباط توپوگرافيك همسان يا بسيار نزديك ميان محل هاي توصيه شده به انجام حجامت با
محل هاي خاص نقاط طب سوزني را به عرصه مي آورد. در همين جا بايد اشاره كنم كه
اصولا در طب سنتي چين، تكنيك هايي مانند حجامت(Cupping Therapy )، طب
فشاريAcupressure) ( و موكسي باسشن( Moxibustion) وارياسيون هايي از طب سوزني به
شمار مي آيند. مركز ملي طب مكمل و جايگزين آمريكا(NCCAM = National Center for
Complementary and Alternative Medicine) نيز اظهار مي كند كه همه روش هاي ياد شده
(طب سوزني، طب فشاري، موكسي باسشن و حجامت) ، شيوه هايي از طب انرژتيك هستند كه با
اصلاح عدم تعادل انرژي در حوزه زيستي داخلي ، از طريق برقراري جريان qi در مريديان
ها سلامتي را تامين و اختلالات را رفع مي كنند. در توضيح ارتباط توپوگرافيك مذكور
بايد گفت كه محل هاي اصلي توصيه شده براي انجام حجامت در متون ديني و طب سنتي (
شامل حجامت سر ، حجامت نقره، حجامت عام و حجامت چهاربند ) همه در خط وسط ناحيه
خلفي بدن ، از تارك سر تا انتهاي گودي كمر واقع شده اند . يعني دقيقا محلي كه
كانال مثانه (UB)، كانال غيرعادي Du Mai يا رگ كنترل كننده (GV) و نيز نقاط اضافي
ناحيه پشت قرار گرفته اند كه از اين ميان كانال Du Mai مهم ترين كانال مرتبط به
نظر مي رسد. كانالDu Mai از استخوان دنبالچه شروع مي شود و در طول خط مياني خلفي
به سمت گردن بالا مي رود، سپس در طول خط مياني سر به سمت پيشاني و بيني بالا مي
رود و سرانجام در پايين لب بالايي در دهان، پايان مي يابد. نقاط واقع در اين مسير
در ناحيه كمر و ساكرال، در اختلالات ادراري تناسلي و كمردرد انديكاسيون دارند.
نقاط واقع در نواحي قفسه سينه و گردن در درد قفسه سينه، اسپونديلوز گردني، نورالژي
بين دنده اي ، نقص ايمني، تب و اختلالات عفوني انتخاب مي شوند و نقاط روي مسير
كرانيال نيز در اختلالات ذهني، اختلالات سايكوسوماتيك و عصبي و سردرد و ميگرن
اهميت دارند. نقطه Du 20 (Baihui) كه منطبق بر محل حجامت سر است روي برجسته ترين
قسمت جمجمه، روي محل تقاطع ادامه خط اتصال پايين ترين و بالاترين نقاط گوش با خط
مياني سر قرار گرفته است و نقطه اي بسيار مهم از نظر رواني قلمداد شده و گفته شده
است كه سوزن زني آن اثر عمومي آرام بخش و هماهنگ كننده دارد. نقطه Du 20 ، در طب
سوزني نقطه اي بسيار مهم در درمان سردرد و ضعف حافظه تلقي مي شود، اين نقطه هماهنگ
كننده ترين نقطه بدن است كه براي تنظيم انرژي بدن فعاليت مي كند و براي هر درماني
با طب سوزني انديكاسيون دارد. بسيار جالب است كه اين محل دقيقا با محل چاكراي هفتم
يا چاكراي تاج نيز انطباق دارد. چهار نقطه در قدام، خلف و طرفين نقطه Du 20 به
فاصله يك cun (برابر با عرض بند انتهايي انگشت شست) از آن قرار گرفته اند كه نقاط
اضافي 6 يا EX6 (Sishencong) ناميده مي شوند، اين نقاط نيز معمولا همراه با نقطه
Du 20 سوزن زني مي شوند و در سردرد، سكته ناقص، صرع، اختلالات اضطرابي و بي خوابي
انديكاسيون دارند. ناگفته پيداست كه اين چهار نقطه پيرامون نقطه Du 20 نيز ارتباط
توپوگرافيك دقيقي با محل انجام حجامت سر دارند. محل حجامت نقره در پس سر در گودي
وسط گردن قرار دارد كه بسيارنزديك به نقطه Du 15 واقع شده است. محل حجامت عام نيز
مجموعا با نقاط Du11,Du13، نقطه اضافي پشتEX21 و نقاط UB13 ،,UB14 و UB15 هم
پوشاني يا نزديكي دارد. انديكاسيون هاي سوزن زني اين نقاط بدين شرح است: ـ نقطه
Du11 در ضعف حافظه ، حالات اضطرابي ، اختلالات ذهني ، نورالژي بين دنده اي ـ نقطه
Du13 در اسپونديلوز گردني، سردردهاي اكسي پسيتال، تب و بيماري هاي عفوني - نقطه
EX21 در دردهاي ستون فقرات، انتشار قطعه اي درد ـ نقطه UB13 در اختلالات قلب مانند
آنژين صدري، اختلالات ذهني و اختلالات مزمن قفسه سينه (بايد گفت كه اين نقطه
خطرناك محسوب مي شود و سوزن زني آن بايد با احتياط انجام شود.) سرانجام نقاط Du4,
Du3 و نقطه اضافي پشت EX20 و نقاط UB25 و UB27 بر محل انجام حجامت چهاربند (حجامت
رهاننده) منطبق اند كه همه اين نقاط در طب سوزني براي كمردرد، سياتيك، اختلالات
ادراري تناسلي انتخاب مي شوند. ضمن آن كه نقاط UB25 و UB27 در اسهال، يبوست، نفخ و
اختلالات روده بزرگ نيز كاربرد اختصاصي دارند. ناگفته نماند كه نقاط Du13 و Du14
كه با محل انجام حجامت عام، انطباق يا نزديكي دارند جزء نقاط خاص با اثر افزايش
دهنده ايمني محسوب مي شوند كه شايد براي جلب نظر همكار محترم و تجديدنظر ايشان در
رد اثر حجامت در تقويت سيستم ايمني ، تا حدي كافي باشد. بديهي است كه اين نزديكي و
هماهنگي تنگاتنگ بين نقاط توصيه شده به انجام حجامت و نقاط مهم طب سوزني نمي تواند
بي معنا و يا تصادفي باشد و قطعا بخش بزرگي از اثرات حجامت را در همين ديدگاه ـ
يعني تحريك نقاط واقع بر روي سطح بدن به منظور ايجاد اثراتي در دوردست ـ مي توان
بهتر درك كرد. بر اين مبنا نيز ضرورت و الزامي براي خروج خون از موضع حجامت وجود
ندارد و سوزن زني ، ايجاد اثر بادكشي ، موكسي باسشن و يا فشاردرماني بر روي اين
نقاط نيز مي تواند به پيدايش آثار درماني منجرگردد. لذا براي تحريك اين نقاط،
ضروري نيست كه تيغ زدن و خون گرفتن انجام شود. اگر همكار ارجمند، طب انرژيايي و از
جمله طب سوزني را نيز در زمره « خرافات» و « فرمايشات واهي» و روش هاي « متحجر»
تلقي نكنند، شايد بتوانند در پرتو اين ديدگاه به درك يكي از مهم ترين مكانيزم هاي
حجامت درماني و ساير روش هاي مشابه آن، قدري نزديك تر شوند. در صورت ترديد در اين
مبنا كافي است كه به سايت معتبر سازمان بين المللي سلامتي يعني سازمان بهداشت
جهاني به نشاني www.who.int مراجعه فرمايند و پس از جستجوي واژه Acupuncture
مقالات و مطالعات فراواني را در اين مورد بررسي كنند و نتايج به دست آمده توسط
همكاران خود در آن سوي آب ها را ملاحظه نمايند. در مقاله همكار بزرگوار ما، چندين
گزاره نادرست ديگر نيز به چشم مي خورد، از جمله اين ادعاي گزاف و حيرت انگيز كه "
بيماري هاي رواني در حال حاضر با متد و متخصصان جديد، بسيار ساده و بدون دردسر و
به نحو موثر درمان مي شوند ". داوري در اين مورد را به همكاران پزشك و روان پزشك
واگذار مي كنم ومي دانم كه اين ادعا چندان نيازي به پاسخگويي ندارد؛ اما از ذكر دو
نكته ناگزيرم: يكي آن كه اين سخن نشان مي دهد كه نگاه همكار مان به وجود پيچيده
آدمي تا چه حد مكانيستي ، تك ساحتي و ساده انگارانه است و دوم آن كه به نظر مي رسد
ايشان طي سال ها كار تخصصي در حوزه اي متفاوت، ناخواسته از تجربه باليني روانپزشكي
دور افتاده اند . نكته آخر آن كه گمان مي كنم نه استناد صرف به روايات و احاديث
براي دفاع از حجامت ( كه گاه چكش وار جايگزين روش تحقيق علمي و پاسخگويي منطقي مي
شود ) گرهي از اين كلاف پيچيده خواهد گشود و نه تفسير و تاويل هاي شخصي ، چند پهلو
و متناقض به نيت خرافه زدايي از آن متون، ما را به مقصود خواهد رساند . گويا
شايسته تر است كه ما پزشكان و درمانگران ، توان و وقتمان را در مسير پژوهش هاي
تخصصي ، روشمند و بي طرف هزينه كنيم و علم كلام و حديث را به اهل آن يعني متكلمين
و محدثين بزرگوار بسپاريم ؛ زيرا ما در حوزه اي آموزش ديده ايم كه در آن براي خود
ما ، كارهاي ناكرده و معطل فراوان است. گمان مبر كه به آخر رسيد كار مغان هزار
باده ناخورده در رگ تاك است...